Monday, June 18, 2012

کابوس

حباب های سفیدی زیر نور بی فروغ مهتاب ... تاریکی ...کابوس ... و یاد تو نیز دیگر آرامم نمی کند ای هم بازی ذهن آشفته ام

افتاد ز دست خسته ام فانوسم
انگار کفی ز موج اقیانوسم
این است حقیقتی که عریان دیدم
بیدار شدم دوباره از کابوسم