نوشته شده بوسيله سيامك -8:53 PM
Thursday, October 08, 2009
می شود زیبا دید آنجا را که زیبا دیدن را آموخت. بعد از شش سال دیدار دوباره اش چه زود گذشت. گویی یافتم همه آنچه می خواستم را و دیدم همه آنها را که دلتنگ دیدارشان بودم. خواب هستم یا بیدار نمی دانم در چشم تو عمق راز خود را دیدم انگار همه نیاز خود رادیدم پر رازترین سجده خود را رفتم آرام ترین نماز خود را دیدم
نوشته شده بوسيله سيامك -12:19 PM
Saturday, September 12, 2009
و می روم به آنجا که تکه های گم شده وجودم سال هاست صدایم می کنند کودکی، ... خاطراتی سربی ... بارانهایی افقی! ... و نگاهی زخمی! ...... رعد ... رگبار ... و بوی باروت! ...... و گلی سرخ ... که بر سینه او می روید! ...... فوج رگبار ... که خون می شوید! ...... غسل باران ... کفنی از کف ... بر شانه امواج روان! ... گریه ام می گیرد ... می ترسم! ...... نکند گریه من سرخی لبهای تو را پاک کند و می آیم
نوشته شده بوسيله سيامك -12:38 AM
Thursday, August 27, 2009
نوشته شده بوسيله سيامك -3:04 AM
Wednesday, July 29, 2009
نوشته شده بوسيله سيامك -11:39 AM
Saturday, June 20, 2009
نوشته شده بوسيله سيامك -6:01 PM
Sunday, June 14, 2009
این ترس که بسته دست و پای من و تو
نوشته شده بوسيله سيامك -9:23 AM
Friday, June 12, 2009
درست یک ساعت در صف رای ایستادیم. دوره قبل تنها چهار نفر همزمان با ما برای رای دادن آمده بودند. با توجه به آمار اعلام شده به نتیجه انتخابات اصلا خوش بین نیستم. این به معنی باور اعداد اعلام شده نیست. در انتخابت ۷۶ که هنوز ماشین رای سازی سیستماتیک به کار نیفتاده بود، ۶-۵ میلیون رای تقلبی برای ناطق ساخته بودند. با ماشین رای سازی فعلی و مراکز اجرایی و نظارت آکنده از متقلبان بی اخلاق، بی صداقت و بی شرافت، بالا پایین کردن اعداد و جعل ۱۵-۱۰ میلیون رای نباید چندان سخت باشد. برای کسانی که با وقاحت بی مثال در سخنرانی و مناظره تلوزیونی آمار را بالا پایین می کنند شرمی از بالا پایین کردن آمار در اتاق دربسته انتخابات کشور هست؟ آیا نگران کره شمالی و زیمبابوه شدن باید بود؟ پی نوشت بعد از ۱۲ساعت: دقایق در کابوس می گذرد. بختک افتاده بر قدرت جز وقاحت مفهومی را نمی فهمد. توانایی فهمش را ندارد سالهاست. این آخرین انتخابات قابل شرکت بدون نظارت بین المللی بود
نوشته شده بوسيله سيامك -4:21 PM
Saturday, May 23, 2009
نوشته شده بوسيله سيامك -11:35 PM
Tuesday, April 28, 2009
نوشته شده بوسيله سيامك -10:46 PM
Friday, March 20, 2009
نوشته شده بوسيله سيامك -10:38 PM
Tuesday, February 03, 2009
نوشته شده بوسيله سيامك -11:07 PM
Saturday, January 31, 2009
نوشته شده بوسيله سيامك -11:08 AM
Sunday, December 21, 2008
نوشته شده بوسيله سيامك -2:34 AM
Thursday, November 20, 2008
نوشته شده بوسيله سيامك -7:33 PM
Monday, October 13, 2008
نوشته شده بوسيله سيامك -10:42 AM
Wednesday, September 24, 2008
نوشته شده بوسيله سيامك -8:28 AM
Sunday, September 21, 2008
نوشته شده بوسيله سيامك -12:56 AM
Monday, August 11, 2008
نیمه شب که ناله های دردناک-------- می شود شنیده از درون بند لحظه های مرگ و لحظه های عشق--- در وجود هم تنیده می شود
نوشته شده بوسيله سيامك -3:09 PM
Thursday, July 31, 2008
نوشته شده بوسيله سيامك -11:09 PM
Wednesday, June 25, 2008
نوشته شده بوسيله سيامك -10:04 PM
Saturday, May 17, 2008
نوشته شده بوسيله سيامك -11:58 PM
Monday, April 28, 2008
نوشته شده بوسيله سيامك -10:06 PM
Saturday, March 29, 2008
انگار که بی هیچ دلهره ای خاموش مانده ام. خواب آلوده ام و یا غرق در رخوتی خود خواسته نمی دانم از دلهره ها خیال آرامی ماند از هم سخنی سلام و پیغامی ماند از آن همه لحظه ها که در یادم بود در خلوت شب زمزمه نامی ماند
نوشته شده بوسيله سيامك -7:55 PM
Thursday, February 28, 2008
نوشته شده بوسيله سيامك -11:43 PM
Thursday, January 31, 2008
نوشته شده بوسيله سيامك -1:23 PM
Wednesday, December 26, 2007
نوشته شده بوسيله سيامك -1:08 PM
Sunday, November 25, 2007
یادی غریب که تلنگری به آرامشی قریب می رساندش. تصویری نه چندان تازه در قاب عکسی قدیمی. زندگی در گذر است همچنان
نوشته شده بوسيله سيامك -12:21 PM
Wednesday, October 31, 2007
نوشته شده بوسيله سيامك -12:50 PM
Monday, October 29, 2007
نوشته شده بوسيله سيامك -11:34 PM
Monday, September 17, 2007
نوشته شده بوسيله سيامك -9:43 PM
Friday, September 14, 2007
نوشته شده بوسيله سيامك -10:16 AM
Tuesday, August 28, 2007
چشم انتظار ماهی هستم تا نامت را افطار روزه هایم کنم دیگر بار. تا در دامت بیاسایم دیگربار. تا بازی قدیمی را با ذهنم آغازم دیگربار که سالهاست جز تو کسی هم بازی این ذهن آشفته نیست انگار هر چند که یک حضور نا محسوسی هر قدر غریب و دور و نا مأنوسی با این همه در هجوم این تاریکی سوسوی امیدبخش یک فانوسی
نوشته شده بوسيله سيامك -3:18 PM
Sunday, July 29, 2007
نوشته شده بوسيله سيامك -4:11 PM
Wednesday, June 27, 2007
نوشته شده بوسيله سيامك -11:23 AM
Thursday, May 24, 2007
نوشته شده بوسيله سيامك -10:28 AM
Friday, April 27, 2007
نوشته شده بوسيله سيامك -12:41 AM
Tuesday, March 20, 2007
چشم به راهش دل نگران پرستوهایی که هنوز سرگردانند. از راه خواهد رسید ساعاتی دیگر و انتظارمان را پاسخ خواهد داد لبریز هوا ز عطر شب بو شده است انگار دلم منتظر او شده است از راه دوباره می رسد آهسته وقتی همه جا پر از پرستو شده است
نوشته شده بوسيله سيامك -2:20 PM
Sunday, February 04, 2007
نوشته شده بوسيله سيامك -1:22 PM
Friday, January 26, 2007
نوشته شده بوسيله سيامك -6:56 PM
Tuesday, December 19, 2006
نوشته شده بوسيله سيامك -5:15 PM
Wednesday, November 29, 2006
نوشته شده بوسيله سيامك -10:57 PM
Saturday, October 28, 2006
نوشته شده بوسيله سيامك -10:31 PM
Saturday, September 30, 2006
نوشته شده بوسيله سيامك -9:18 PM
Tuesday, August 29, 2006
نوشته شده بوسيله سيامك -10:08 AM
Sunday, July 30, 2006
نوشته شده بوسيله سيامك -12:10 PM
Friday, June 30, 2006
نوشته شده بوسيله سيامك -9:34 AM
Sunday, May 28, 2006
نوشته شده بوسيله سيامك -9:09 PM
Saturday, April 29, 2006
نوشته شده بوسيله سيامك -8:05 PM
Monday, March 20, 2006
نوشته شده بوسيله سيامك -6:40 AM
Saturday, February 04, 2006
نوشته شده بوسيله سيامك -2:23 AM
Sunday, January 29, 2006
نوشته شده بوسيله سيامك -11:03 PM
Tuesday, December 27, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -6:45 AM
Monday, December 19, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -11:39 PM
Saturday, November 19, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -1:35 AM
Sunday, October 16, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -6:26 PM
Thursday, September 29, 2005
دوباره مي رسد از راه، عطر پاك و غريبش
نوشته شده بوسيله سيامك -2:31 AM
Wednesday, September 21, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -2:18 PM
Wednesday, September 14, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -11:14 PM
Thursday, September 01, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -10:29 PM
Monday, August 08, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -12:15 AM
Tuesday, July 19, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -11:47 PM
Saturday, June 25, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -8:21 PM
Saturday, June 18, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -10:19 AM
Wednesday, June 08, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -11:02 PM
Sunday, June 05, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -1:07 AM
Saturday, May 28, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -11:57 PM
Sunday, May 22, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -3:11 PM
Sunday, May 08, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -11:19 PM
Wednesday, April 13, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -10:51 PM
Sunday, April 10, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -12:48 AM
Wednesday, April 06, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -7:47 PM
Monday, March 21, 2005
نوشته شده بوسيله سيامك -7:36 PM
اين سرزمين من چه بی دريغ بود
ای سرزمين من
این نعره که پوشانده صدای من و تو
ترسم که چو مرداب، شبی با نعشش
آلوده کند عطر هوای من و تو
نیمه شب که خسته از هجوم درد------- بر زمین سرد بند، خفته اند
.........
پشت میله های یک دریچه، باز------- کرکسی که از فرود، خسته است
مرغهای بی قرار عشق را----------- بزدلانه در کمین نشسته است
.........
سرخ از گلوی عاشقان صبح-------- لحظه ای دگر سپیده می شود
* * *
باز هم سپیده سحر دمید------------ باز هم صدای ناله خروس
از درون بند، می رسد به گوش------ باز هم ترانه مرا ببوس
در بازی نا خواسته ای باختمت
هرچند که نزدیک ترینم بودی
بیگانه ز خود شدم که نشناختمت
خاموش ترین رباعی گفته من
آرامش خاکستری چشمانت
پاشید چو شعله بر دل خفته من
.....
اشک شوقم را چو باران هر کران خواهم فشاند
حرفهای ساده را از چشمها خواهم نوشت
شعرها را جاودان در سینه ها خواهم سرشت
کینه را از دل به شوق دیدنت خواهم زدود
واژه های پاک چشمان تو را خواهم سرود
شیشه های مات را با شعرها خواهم شکست
در کنار لاله ها از شوق تو خواهم نشست
من تو را مشتاق و پر احساس پیدا می کنم
هر کلامم را ز چشمان تو معنا می کنم
ای یاد تو آرمیده در آغوشم
آرامش بودن تو را می نوشم
باور نکنی که مانده ای در یادم
باور نکنم که کرده ای مدهوشم
در بستر شب ستاره پاشید، گذشت
انگشت نوازشی که در دستش بود
با پنجه سرخ خود خراشید، گذشت
چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن
به رخت نظاره کردن سخن از خدا شنیدن
سرنیزه های تیز
شاید دو روز دگر پنجه های سرخ
بعید نیست
در جوخه های گریه نگاه من و تو خیس
سوزان اشک، دیده هامان هنوز
شاید برای عاشقان سحر که گلوشان دریده شد
در پیشواز روز
روزی که صبح صادق آن پشت تیرگی
با حرمت اعتماد بازی کردیم
در خلوت پر گناه خود ساخته ای
تصویر تو را شبیه سازی کردیم
زمستون / تن عريون باغچه چون بيابون / درختا / با پاهای برهنه زير بارون / نميدونی تو که عاشق نبودی / چه سخته مرگ گل برای گلدون / گل و گلدون چه شبها / نشستن بی بهانه / واسه هم قصه گفتن عاشقانه / چه تلخه / چه تلخه / بايد تنها بمونه قلب گلدون / مثل من که بی تو / نشستم زير بارون زمستون / زمستون / برای تو قشنگه پشت شيشه / بهاره / زمستونها برای تو هميشه / تو مثل من زمستونی نداری / که باشه لحظه چشم انتظاری / گلدون خالي نديدي / نشسته زير بارون / گلای کاغذی داری تو گلدون / تو عاشق / نبودی / ببينی تلخه روزهای جدايی / مثل من / که بی تو / نشستم توی رويای رهايی / چه سخته / چه سخته / بشينم بی تو با چشمای گريون /
کو نغمه جاودانه اي در اين شب؟
بغضي است خموش و بي صدا در جانم
بي عاشقي و بهانه اي در اين شب
۷۲/۱۱/۱۵
... و ناگاه
طعم محبت دارد
طعم تلخ تنهايي شايد؟
آنها را در دستم مي گيرم
و تو بر مي خيزي
اشک من فاصله تا يک باور
نکند چشم تو هم تر باشد
باز هم خيره چشمان سياهت هستم
حرف بزن
...با تو حالا مي فهمم که چقدر
بي تو تنها بودم
خرداد ۷۴
بعد از تو تمام جمعه ها باراني است
بي بارش ابر، روز غمناكي بود
تصوير زلال ياد تو خاكي بود
تا خاطره از غبارها پاك كند
بر ديده من پرده نمناكي بود
امروز من و حضور باران آنجا
جمعند تمام سوگواران آنجا
هرچند شروع اندكي طول كشيد
امروز من و خطوط پايان آنجا
اي نام تو آميخته با حرم سكوت
اي ياد تو در زمزمه محو قنوت
تا عطر تو در هبوط من جاري شد
معراج شد آن هبوط در اين برهوت
حتي در رويا نيز تصور چنين صحنه اي را نكرده بودم
گوشه هايي از راه در ميان گلهاي زرد وحشي شقايقهاي نارنجي آمدن بهار را فرياد مي زنند.
انگار بهار آمده اين بار
امروز گل شقايقي ديدم
هرچند كه بي تو در سكوتي تلخ
احساس بدي ز عاشقي ديدم
پر بود هوا ز رنگ پروانه
پروانه تمام راه پر ميزد
انگار به خاطرات دورم نيز
چون حافطه اي قريب سر مي زد
.....
و ناگاه در چشمش نگاه حبس مي شود....
در چشم تو تا نگاه شد زنداني
آرام پس از تبسمي طولاني
تصوير تو با خطوط باران آميخت
عيد آمد و خانه رنگ ديدار نداشت
عيدانه بدون تو خريدار نداشت
در عرش خدا نشست در تنهايي
انگار خداي ما خدايار نداشت
برف
نقش قدمهاي کوچکت
همزاد خوب من
دست مرا بگير
تا گرمي دستانمان يکي شود
تا لحظه هاي سياه من و تو محو
در خاطرات زلال کودکي شود
دستان کوچکت
همبازي دست زمخت کيست؟
قلب مرا دست تو بيتاب مي کند
دست مرا بگير
تا برف مانده است
مي ترسم از بهار
که خاطرات تو را آب مي کند
مي ترسم از بهار
که خاطرات تو را آب مي کند.
